کتابخانه کوچک
مطالعه بنیان فرهنگ جامعه می باشد .
درباره وبلاگ


« مطالعه وسعت اندیشه های انسان را به نحو چشمگیری افزایش می دهد ، انسان با تبادلِ افکار و علوم مختلف و کسب معلومات و اطلاعات جدید به کمال می رسد و با شناخت خود و محیط اطرافش به شناخت واقعی و در نهایت به روشنفکری دست می یابد . همچنین ، همواره به یاد داشته باشیم که خواندن و مطالعه کردن دو مقوله جدا از یکدیگرند ، پس سعی نکنیم بخوانیم بلکه سعی کنیم مطالعه کنیم .»

مدیر وبلاگ : مجید آذرشاهی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشما در مورد این وبلاگ




نام کتاب : تولستوی

نویسنده : اشتفان تسوایک        ترجمه : ذبیح الله منصوری

نشر : انتشارات کتاب وستا               چاپ اول  1388



ص 5 : « باید دید که انسان چگونه از لحاظ اخلاقی و روحی خود را تکمیل کرده است ، و گرنه خود این تکامل ، از لحاظ اهمیت در درجه دوم قرار می گیرد ؛ یعنی راه و روشی که برای تکامل پیش گرفته شده ، از تکامل معنوی مهم تر است . »    تولستوی خاطرات پیری


ص 6 : او ( تولستوی ) مرد ثروتمند و سعادتمندی بود .


ص 7 : ناگهان در یک شب ، تمام این خوشی و سعادت در نظر این مرد بزرگ و خوش گذران بی ارزش گردید . یکمرتبه ، نفرت عجیبی از کار کردن و نویسندگی در وجود خود احساس نمود .


ص 8 : تولستوی به طور غیر منتظره و در یک نیمه شب ، متوجه گردید که در این دنیا غیر از هستی و زندگی ، چیز دیگری هست که نام آن لاشیئی و نیستی است ....... در مقابل این نیستی و لاشیئی ، که نام عادی و مصطلح آن مرگ است ، همه چیز ارزش خود را از دست می دهد .


ص 11 : تولستوی مدت سی سال ، از سن بیست سالگی تا سن پنجاه سالگی ، با فراغت خاطر و ذوق و نشاط به ایجاد آثار ادبی جاویدان خود اشتغال داشت . و سپس مدت سی سال ، از پنجاه سالگی تا هنگام فوت ، فقط برای این زنده بود که بتواند با مرگ مبارزه نماید و معنای آن را ادراک کند و بدین وسیله نه فقط خود را از غلق و اضطراب نجات بدهد ، بلکه نوع بشر را نیز از این وحشت و تشویش بیرون بیاورد و حقیقت مرگ و حیات را به همه بفهماند .


ص 13 : صورت تولستوی شبیه جنگل بود ....... از مجموع قیافه این مرد آثار بدویت جنگل های استوایی ، که گیاه و درخت های آن به انبوهی معروف هستند به نظر می رسید .


ص 15 : هر کس این مرد را می دید ، هر فکری می کرد جز اینکه وی شاعر و نویسنده و با ذوق باشد ...... وقتی که در وسط یک عده از روستاییان خود می ایستاد و با آنها صحبت می کرد ، هیچ کس نمی توانست بفهمد که در بین دهاقین کنت تولستوی نجیب زاده و اشراف زاده روسی کیست .


ص 19 : ماکسیم گورکی ، نویسنده بزرگ روسی ، که برای معرفی تولستوی صحیح ترین کلمات را انتخاب نموده است می گوید : « تولستوی در چشم های خود صد جفت چشم داشت . »


ص 20 : او ( تولستوی ) در زمان جوانی ، در سربازخانه روی زمین دراز می کشید و در حال دراز کشیدن ، یک سرباز معمولی را با یک دست بلند می کرد .


ص 45 : کتاب « جنگ و صلح » تولستوی ، حماسه تاریخی عظیمی مرکب از دو هزار صفحه می باشد ، هفت مرتبه پاکنویس شد تا وقتی که به چاپخانه ارسال گردید . طرح ها و یادداشت هایی که مربوط به این کتاب است و هم اکنون موجود می باشد ، چندین صندوق بزرگ را پر می کند .


ص 57 : تولستوی در تمام مدت عمر کاری جز این نکرد که با حواس خمسه و سایر حواس خود اشیاء و احوال دنیا را دید و هر چه را که دید ، روی کاغذ آورد و هرگز دنبال احلام و تخیلاتی که در خارج از دنیای واقعی و حقیقی است نرفت .


ص 68 : در آثار تولستوی ، روح عبارت از یکی از اعضای جسم و جزء مکانیسم جسم است ...... و همچنین انسان ، در آثار تولستوی عبارت از اسکلتی است که فقط برای یک مدت موقتی جامه حیات را در بر کرده و دیر یا زود باید این جامه را دور بیندازد و از بین برود .


ص 78 : تولستوی از سن نوزده سالگی تا سن هشتاد سالگی دائماً در این فکر بود که خود را بشناسد و به جزئیات وجود خود پی ببرد .


ص 84 : در سن نوزده سالگی که تازه تولستوی از مدرسه خارج شده بود ، کتابچه ای خریداری کرد ، که وقایع روزانه خود را در آن ثبت کند ، و در صفحه اول آن کتابچه نوشته است : « من هنوز وقایع روزانه خود را ثبت نکرده ام . برای اینکه فکر می کردم که بدون فایده است . اما اکنون که می خواهم استعداد خود را تقویت نمایم ، لازم می دانم ، که وقایع روزانه خود را ثبت کنم تا به وسیله مرور صفحات گذشته ، بدانم که استعداد من تا چه اندازه ترقی کرده است ....... این روزنامه که حاوی وقایع روزانه من است ، باید قاعده و دستور زندگی من باشد و نیز باید بتوانم که عملیات آینده خود را که در نظر دارم ، در آن ثبت کنم . »


ص 93 : هیچ یک از شعرا و نویسندگان دنیا ، به استثنای گوته ، این همه راجع به حوادث و وقایع زندگی خود آثار عدیده باقی نگذاشته اند .


ص 104 : بحرانی که در آغاز سالخوردگی به وجود می آید و روح را تکان می دهد ، آثاری از خود باقی می گذارد و تمام نویسندگان و شعرا دچار این بحران شده اند . اما در وجود هیچ یک از آنها ، این بحران ، شدت بحران تولستوی را نداشته و این طور کسی را منقلب نکرده است .


ص 120 : تولستوی فکر کرد که برای کسب ایمان و عقیده باید به کسانی مراجعه نماید که دارای عقیده و ایمان هستند و به همین جهت با کشیش ها و اسقف ها طرح الفت ریخت و مقابل صور و مجسمه کلیساها زانو زد و انجیل را ورق به ورق و آیه به آیه با دقت زیاد خواند .


ص 121 : ( پس از مدت سه سال ) تولستوی از کلیسا کناره گیری کرد و با خود گفت که به وسیله کلیسا نمی توان دارای عقیده و ایمان شد ...... این بود که به سوی فلاسفه رفت و فکر می کرد که شاید چیزی را که روحانیون و کشیش ها نفهمیده باشند فلاسفه ادراک کرده اند ...... ولی به زودی کتاب ها را بست زیرا دید که فلاسفه و متفکرین هم چیزی نفهمیده و حقیقت را پیدا نکرده اند . آنها نیز نفهمیده اند که خدا کیست و چگونه باید در خدا جای گرفت .


 


ص 122 : تولستوی که منورالفکرترین افراد روسیه بود در سن پنجاه سالگی ، از اساقفه و فلاسفه دوری گزید و به سوی روستاییان رفت که شاید از آنها ایمان و عقیده را یاد بگیرد ، و شاید علم حقیقی ، علم خدا شناسی را از آن بیسوادها بیاموزد .


ص 137 : « فکر بزرگی برای من پیدا شده که باید عمر خود را وقف آن بنمایم ، این فکر آن است که دین جدیدی را در دنیا شیوع بدهم و دین جدید همان دین مسیح خواهد بود ، ولی دیگر اختلافات مذهبی نخواهد داشت و نیز فاقد معجزه خواهد بود . »    از دفتر خاطرات تولستوی -  5 مارس 1855


تولستوی اساس عقیده و شالوده پیام خود را که می خواهد برای نوع بشر بفرستد بر این آیه از انجیل قرار می دهد که : « در مقابل بدی پایداری نکنید . » ولی این آیه را به طریق ذیل اصلاح می نماید که : « در مقابل بدی به وسیله خشونت مقاومت ننمایید . » این جمله شالوده و اساس و منشاء عقیده و دین جدید تولستوی است .


ص 140 : به عقیده تولستوی ، ثروت و دارایی همواره اتیاج به زور و خشونت دارد . زیرا صابان ثروت ، یا باید بر دارایی خود بیفزایند و یا از آن دفاع کنند و نگذارند که دیگران ثروت آنها را به یغما ببرند و در هر حال محتاج به زور و خشونت هستند .


ص 162 : دین جدید تولستوی نه فقط در روسیه ، بلکه در تمام اروپا ، امیدواری و هیجان جدیدی به وجود آورد .


ص 209 : تولستوی در خاطرات خود می نوشت : « خوش وقتم که دیگر از مرگ نمی ترسم و مسرورم که مرگ با من آشنا شده و فکر من با او انس گرفته است و حتی اگر این ساعت و یا ساعت دیگر بیاید ، من با آغوش باز او را استقبال خواهم کرد . »


ص 226 : عاقبت ، در روز هفتم نوامبر 1910 میلادی ، مرگ بر این مرد جاویدان غلبه کرد .


ص 227 : ماکسیم گورکی ، نویسنده شهیر روسی ، روزی گفته بود که : « تولستوی ، انسان انسانیت یا انسانیت انسان است . » و این گفته کاملاً صحت دارد .


ص 228 : اولین و بزرگ ترین مرحله کمال ، همانا خودشناسی است . ولی خودشناسی ، که نباید آن را با خود خواهی و خود پسندی اشتباه گرفت .


 


&&&&&







نوع مطلب : شرح حال ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه