تبلیغات
کتابخانه کوچک - کتابچه شماره 273 ( هستی و نیستی )
 
کتابخانه کوچک
مطالعه بنیان فرهنگ جامعه می باشد .
درباره وبلاگ


« مطالعه وسعت اندیشه های انسان را به نحو چشمگیری افزایش می دهد ، انسان با تبادلِ افکار و علوم مختلف و کسب معلومات و اطلاعات جدید به کمال می رسد و با شناخت خود و محیط اطرافش به شناخت واقعی و در نهایت به روشنفکری دست می یابد . همچنین ، همواره به یاد داشته باشیم که خواندن و مطالعه کردن دو مقوله جدا از یکدیگرند ، پس سعی نکنیم بخوانیم بلکه سعی کنیم مطالعه کنیم .»

مدیر وبلاگ : مجید آذرشاهی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشما در مورد این وبلاگ




نام کتاب : هستی و نیستی

نویسنده : ژان پل سارتر                  ترجمه : عنایت الله شکیباپور 

چاپخانه موسوی شیراز               آبان ماه 1349  


ص 14 : ما می دانیم هر موجودی دارای عمل است و آن عمل دارای قدرتی است و قدرت باعث می شود که عملی از او سر بزند پس هر موجود دارای دو اصل ثابت عمل و قدرت است .

ص 17 : هر هستی دارای یک کیفیت است و یک کمیت و این دو حالت از هم جدا است .

 ص 20 : به طوری که گفتیم هستی در نیستی جای دارد و نیستی هم همان هستی است که تغییر شکل یافته است .

 ص 21 : باید گفت که هستی و نیستی همیشه در برابر هم قرار دارند و وجود یکی وابسته به دیگری است .

ص 27 : هگل در باره نیستی مطالبی در منطق خود جای داده که در حقیقت روابط هستی و ضد هستی را نشان می دهد و آن را از اعمال فکر انسانی می داند .

ص 31 : سقراط هم با جمله معروف خود گفته بود : ( من می دانم که چیزی نمی دانم ) .

ص 57 : اساس دروغ از آنجا آغاز می شود که شخص دروغگو کاملاً حقیقت را بداند ولی می خواهد آن را مخفی سازد ، بنابراین ایدآل دروغگو وجدان زشتی است که به خودش حقیقت را می گوید یعنی حقیقت موضوع را می شناسد  اما در ظاهر آن را انکار می کند و در آن حال که این دروغ از زبانش خارج می شود عملاً حقیقت را برای خودش هم انکار می کند .

ص 104 : زمان یعنی ( حال گذشته و آینده )

ص 121 : دانستیم که هر موجود دارای دو جنبه یا دو عنصر جدا از هم است که یکی هستی برای خود و دیگری حقیقت معنوی او است .

ص 127 : لحظات زمان از نظر کلی بی نهایت است یعنی بینهایت لحظه ها پشت سر هم واقع می شوند و هر لحظه جانشین لحظه دیگر می شود . جانشین شدن لحظات هم به نوبه خود ترتیبی دارند به این معنی که هر لحظه بعد به وسیله لحظه قبل مشخص می شود ، بنابراین هزاران و میلیون ها لحظه قبل و بعد وجود پیدا می کند و میلیون ها قبل و بعد میلیون ها زمان را به طور خودکار و بی آنکه کسی یا چیزی در آن دخالت داشته باشد بوجود می آورد اکنون باید دید لحظات قبل و بعد در زمان چه تأثیری دارند .

ص 130 : پروست هم سؤال می کند چگونه ممکن است هستی خودش از یک لحظه به لحظه دیگر نقل مکان کند و چه می شود بعد از گذراندن یک شب ، فردا باز همان شخص خودم هستم و کسی دیگر نمی شوم . پیروان مکتب تجزیه پس از این که ثابت ماندن ، من ، را در انسان رد کردند سعی نمودند واحد دیگری به موازات لحظات زندگی روانی در وجود آدمی خلق کنند ...بنابر این مسئله تازه ای بوجود می آید که کیفیتی در وجود ما هست که در حال ثابت ماندن حالت دگرگونی را پذیرفته ایم .

ص 138 : در مسئله زمان دو عامل مهم لازم و ملزوم یکدیگرند . یکی موضوع حرکت ودوم مسئله پشت سر هم بودن لحظات است .

ص 147 : تخیل ممکن است بتواند پاک یا ناپاک باشد . حالت تخیل پاک و ساده که حالتی از حضور هستی در خودش است آن نوع تخیل اصلی به شمار می آید که همیشه در نهاد ما حاضر و آماده است و در واقع همان است که سازمان فکری ما را تشکیل می دهد . اما حالت تخیل ناپاک یا دسیسه ساز که بعدها از آن صحبت خواهیم کرد شامل تخیل پاک اصلی ما است با این تفاوت که از حالت تخیل قدمی فراتر گذاشته و به جاهای دور می رود و با شهوات و خواسته های خارج از قلمرو وجدان ، آلوده میگردد .

ص 149 : من شک می کنم ، پس من هستم ( دکارت ) ............. مذهب نفی کانت مذهب اثبات است وقتی چیزی را از بعضی صفات نفی کرد کیفیت های نهفته آن چیز را ثابت کرده است .

ص 154 : نهاد ما مرکز اعمال روانی است ، نهاد چیزی است که از زمان تولد به آن رسیده ایم و شامل غریزه ای است که اساس بدنی دارد .... اما یک حادثه دیگر در میان است به این معنی که نهاد زیر نفوذ جهان خارجی که اطراف ما را فرا گرفته یک قسمت از نهاد تحول خاصی پیدا کرده و سازمان جدیدی بوجود آورده است که بین نهاد و جهان خارج واسطه است و آن را در اینجا می توانیم خود بنامیم .

ص 155 : غیر از خود یک مقوله دیگر در کار است که آنرا فراخود می نامیم .... فراخود تحت تعلیمات پدر و مادر بوجود می آید به این معنی که خود بین خواسته های نهاد و اوامر اخلاقی فراخود قرار می گیرد نهاد که بد و خوب را نمی داند و هر وقت گرسنه می شود نان می خواهد و چون کسی را دوست دارد برای به دست آوردن آن زحمت می کشد خود عرض اندام می کند زیرا او با واقعبت سر و کار دارد و فراخود که مرکز تمایلات اخلاقی است جلو نهاد را می گیرد .

ص 158 : چگونه احساس حسادت بوجود می آید ؟ و از این احساس چه اعمالی ممکن است ظاهر شود و چه باعث می شود هوس انسان وقتی با عشق همراه شد عشق بتواند اعمالی انجام دهد که دو مرتبه به صورت یک هوس خالص در نیاید .

ص 166 : وقتی که احساس شرم می کنیم بازتاب آن به طرف همان وجدان دیگری است . مثل اینکه کسی دیگر در وجود من ناظر اعمال بد و خوب من است .

ص 168 : وجود دیگری در هستی انسان یک امر حتمی است و اگر وجود نداشت اعمال و افعال ما در هر لحظه تحت کنترل و رسیدگی قرار نمی گرفت .

ص 169 : وقتی که من در اعمال روزانه وجود دیگری را در خودم احساس می کنم هستی او کیفی نیست یعنی نمی خواهم هستی او کیفی نیست یعنی نمی خواهم بگویم او زشت است یا زیبا ، فیزیکی است یا ریاضی است ، اما می گویم که او با من حرف می زند و اعمال مرا کنترل می کند .

ص 170 : هنگامی که تنها می مانم در حالی که سر پا ایستاده ام با کسی دیگر حرف می زنم ، پس او کیست که با من گفتگو می کند و یا با من مخالفت می ورزد ، که گاهی وارد مباحثه و یک و دو شده از یکدیگر قهر می کنیم و زمانی من او را و ساعتی بعد او مرا مورد تهمت قرار می دهد .

ص 173 : این خود یک حقیقت کلی است و هر فلسفه به ما می آموزد که حقیقت یکی است و کثرت همان وحدت است .

ص 178 : به نظر می رسد که فلسفه قرن نوزدهم و بیستم .... اعتراف نموده است که انسان از دو هستی من و دیگری ساخته شده که مانند دو جوهر مستقل از یکدیگر جدایی دارند و در حقیقت هر نوع اتحاد و یگانگی برای این دو جوهر مجزا موضوع محال به نظر می رسد .

ص 184 : هگل : آنچه هستی دارد برای خود یک پدیده یا نمایشی از عالم خلقت است ، پس هر چه نمودار یا پیداست همان حقیقت است ، آنچه را که حواس پنجگانه ما احساس می کند هر کدام در جای خود یک حقیقت و نمود است ، حتی آنچه در خارج از حواس باشد و در ذهن ما بگذرد باز هم برای خود چیزی است و مفهوم یک حقیقت است .... پس تمام مفاهیم ما چه حسی باشد یا ذهنی هر کدام در جای خود یک پدیده به شمار می آیند ..... دانش ما شامل مفاهیم گوناگون است که هر کدام برای خود لفظ مفهومی دارند . کتاب و قلم ، سنگ و گچ ، آسمان و زمین و حتی بدی و خوبی ، حسادت و عشق ، اندوه و شادی در جای خود مفهومی دارند و پدیده یک چیز یا یک حالت است .

ص 185 : نگاه هم یکی از مفاهیم حقیقت است . این زن که او را می بینم به طرف من می آید ، مردی که در کوچه راه می رود ، این بینوایی که صدای ناله و فریاد او از پنجره اتاق به گوش می رسد ، تمام اینها برای من موضوع یک چیزی است و در هستی آن نباید تردید داشته باشم .

ص 203 : دانشمندان گاهی از اوقات مطالبی را پیش می کشند که خودشان از پاسخ دادن به آن عاجزند یکی از این پرسشها این است . چگونه ممکن است اجسامی را که واژگون قرار دارند در شبکه چشم ما راست و مستقیم جلوه می کنند .

ص 212 : اما احساس عبارت از چیست ؟ اساس اولین مرحله آگاهی روان است .

ص 218 : هر یک از احساس ما در عین اینکه احساس است یعنی چیزی می بیند یا بو می کند یا لمس می کند ، همراه این احساس یک سلسله اعمال جداگانه قرار دارد مانند اینکه بعد از دیدن گریه می کنیم یا می خندیم یا از بوی خوش دست خود را بلند می کنیم و یا بعد از لمس در اثر لرزش اعاب ما تحریک می شود .

ص 238 : در پزشکی ثابت کرده اند که بسیاری از دردها دارای ریشه روانی است مثل اینکه زم معده یا بیماری روده ها در اثر تحریکات عصبی تحت تأثیر تخیل زیاد به وجود می آید ، کسانی که زیاد عصبانی می شوند یا مشال عصبی و تحریک آمیز دارند غالباً به دردهای معده و روده گرفتارند .

ص 251 : هدگر گفته است : من آنچه را که می گویم هستم .

ص 266 : پس هوس باید چیزی باشد که می خواهیم به طور موقت آن را به دست بیاریم و بعد از دست بدهیم و با این فرض هوس تابع زمان و مکان است و تخیل ما می تواند آن را به وجود آورده و بعد به دست فراموشی بسپارد ، یعنی وقتی خیال کردیم کسی را دوست داریم هوس به وجود آمده و اگر آن چیزی که هوس ما را تحریک کرده از بین برود دیگر هوس باقی نمی ماند .

ص 304 : وجدان ما را به طرف گناه متمایل است اما در عین حال از ارتکاب گناه نفرت دارد و سعی می کند از آن دوری جوید . خواست ما این است که گناه را برای لذت بردن مرتکب شویم اما وجدان ما این کار را نمی پسندد و در نتیجه خواست ما با وجدان روبرو می شود .

ص 309 : و آیا این اختیار مطلق به ما داده شده است که آزاد مطلق باشیم ؟ از این پرسش بحث جدیدی بنام جبر و اختیار  پیش می آید . اختیار عبارت از قدرت ما است به اینکه از میان چند امر ممکن یکی را آزادانه اختیار کنیم .... جبر هم دو گونه است یکی جبر مطلق یا تقدیر و دیگری که آن را جبر علمی گویند . جبر مطلق یا تقدیر آن است که گروهی تمام اعمال را ناشی از مشیت الهی می دانند و این مشیت را مطلق می دانند و کسی نمی تواند در آن تغییری دهد . اما این نوع جبر از نظر علمی مردود شمرده می شود زیرا اگر ما یقین داشته باشیم که جبر مطلق اختیار ما را در دست داشته باشد حالت یأس و نومیدی بر ما چیره میشود .... اما جبر علمی با علت های معین همیشه نتایج معین را حاصل می کند در این شرایط و اوضاع و احوال شخص دارای رفتاری معین است و هر وقت این شرایط بوجود بیاید خواه ناخواه انسان دست به آن کار می زند . جبر علمی با اینکه ظاهری آراسته دارد و با عقل و منطق موافقت می نماید در واقع خارج از اشکال و ایراد نیست .

ص 310 : چون انسان ها در برابر هر چیز مسؤلیت دارند و بایستی تکالیفی را انجام دهند آزادی مطلق خواهند داشت ، زیرا ممکن نیست کسی در برابر چیزی مسؤلیت داشته باشد اما اختیار را از او بگیرند و این هر دو متناقض یکدیگرند .

ص 311 : پس اختیار وجود دارد اما نه برای همه کس یا در همه اوقات و به دست آمدن این اختیار متکی به داشتن اراده است و در هر موقع که دلایل اخلاقی و معنوی تجزیه تحلیل شد اراده کار خود را صورت می دهد و اختیار حاصل می گردد

ص 315 : هر یک از هستی ها دارای مبدا بوده است ابتدا باید پرسید ابتدا در کجا بوده و چون نمی توان برای هستی محض زمان و مکان قائل شد زیرا خداوند هم که هستی مطلق است ابتدائی نداشته است پس باید گفت تمام هستی ها از اجزا و عناصر تشکیل دهنده به وجود آمده که همه از دنیای نیستی وارد هستی شده اند .

ص 316 : هگل می گوید در جایی که میزان عقل خطا کند دیگر راهی برای کشف حقایق نمی ماند مگر اینکه احساس و عقل و آزمایش را درهم کنیم تا از آن نتیجه کلی حاصل شود .... چیزی را احساس می کنیم با نیروی عقل آن را تجزیه تحلیل می نماییم و در مرحله سوم آزمایش های آزمایشهای لازم ما را از سهو و خطا باز می دارد و از اینجاست که عقل تجربی اساس کامل استدلال حقایق شمرده می شود .

ص 317 : هستی هر یک از اشیا حادث که به وجود آمده دارای چهار علت است : علت فاعلی علت مادی علت صوری و علت غائی به طور مثال این صندلی که ساخته شده سازنده ای دارد که آن را علت فاعلی گویند و کسی باید عامل ساختن آن باشد و علت مادی آن نیز آن است که ماده ای دارد تا ماده چوب نباشد صندلی ساخته نمی شود و علت جسمی یا صوری آن نیز این است که شکل صندلی پیدا می کند و علت غائی آن هم برای نشستن است و هر چیز که دارای چهار علت بود حادث می شود و وجود آن مسبوق به علت است .  

 

*****





نوع مطلب : فلسفه و عرفان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه