تبلیغات
کتابخانه کوچک - کتابچه شماره 276 ( یادنامه1 بایزید بسطامی )
 
کتابخانه کوچک
مطالعه بنیان فرهنگ جامعه می باشد .
درباره وبلاگ


« مطالعه وسعت اندیشه های انسان را به نحو چشمگیری افزایش می دهد ، انسان با تبادلِ افکار و علوم مختلف و کسب معلومات و اطلاعات جدید به کمال می رسد و با شناخت خود و محیط اطرافش به شناخت واقعی و در نهایت به روشنفکری دست می یابد . همچنین ، همواره به یاد داشته باشیم که خواندن و مطالعه کردن دو مقوله جدا از یکدیگرند ، پس سعی نکنیم بخوانیم بلکه سعی کنیم مطالعه کنیم .»

مدیر وبلاگ : مجید آذرشاهی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشما در مورد این وبلاگ




نام کتاب: مشاهیر عرفان یادنامه (1) بایزید بسطامی 
نویسنده: افسانه هجرتی
نشر: مولف                     چاپ اول  1390


ص 9 : طیفور ابن عیسی ابن سروشان که عارفان و دانشمندان و متفکران ایرانی و اسلامی او را سلطان العارفین لقب نهاده اند یکی از چهره های نادر بشری است که در وسعت نظر و آزاد اندیشی و تفکر والای عرفانی ممتاز بوده است.

ص 11 : بر خلاف بعضی از مشایخ عصر خویش بایزید بنای کارش بیشتر بر مراقبت نفس بود و توجه چندانی به ارشاد خلق و رد و قبول آنها نداشت.

ص 39 : همانطور که در عالم ظاهر، به کمک نور چراغ و خورشید می توانیم اشیاء و اطرافمان را ببینیم و اگر نور نباشد ما قادر به دیدن پیرامون خود نخواهیم بود، عالم درون نیز چنین است. اگر درخشش نور در باطن انسان رخ دهد فرد توان رویت عالم باطن را خواهد داشت.

ص 105 : یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که مینمایی.

ص 109 : هلاک خلق در دو چیز است: یکی خلق را حرمت ناداشتن و یکی حق را منت ناداشتن.

ص 115 : سی سال خدای را جستم . پس دانستم که من اویم . پنداشتم که من او را می جویم و او بود که مرا می جست.

ص 129 : تا بنده در این اندیشه است که بر روی زمین بدتر ازو کسی هست، متکبر است.

ص 130 : بار خدایا این خلق را بی آنکه بدانند آفریدی و بی آنکه بخواهند امانت خویش در گردن ایشان نهادی. اگر تو ایشان را یاری ندهی کیست که یاری دهد؟

ص 140 : چشمان خلق مرا چنان می نگرد که همانند ایشانم . اگر مرا بدان صفت که در غیبم ببینند از دهشت بمیرند.

ص 149 : شبی دل خویش می طلبیدم نیافتم . سحرگاه نوایی شنیدم که : ای بایزید! به جز از ما چیزی دگر می طلبی؟ تو را با دل چه کار است؟ ....... در بدایت احوال ، خداوند آیات و کراماتی به من نشان می داد ولی من به آیات و کرامات توجهی نداشتم ، چون خداوند مرا چنین یافت معرفت خود را به من نمود.

ص 160 : مرد نه آن است که از پی چیزی رود. مرد آن است که هر جا باشد ، هر چه خواهد پیش او آید. و هر که سخن گوید از وی جواب شنود.

ص 161 : حق تعالی مرا به جایی رسانید که خلایق به جملگی در میان دو انگشت خود بدیدم.

ص 183 : پوستینی در بر شیخ بود مریدی گفت : یا شیخ پاره ای از این پوستین به من ده تا برکت تو به من رسد. شیخ گفت: اگر پوست بایزید را هم در خود کشی، تا عمل بایزید نکنی برایت سودی ندارد.

ص 191 : در راه بازگشت از مکه یکی از مریدان بایزید نزد او آمد و گفت : خانه کعبه را دیدم ولی خداوند در آن نبود. بایزید او را گفت: خداوند خانه همواره در راه با تو بوده است.

ص 197 : گویند وقتی یک تن از علماء بر کلام بایزید اعتراض کرد که این سخن با علم موافق نیست، بایزید پرسید: آیا تو بر کل علم دست یافته ای؟ گفت: نه، بایزید گفت: این سخن ما تعلق به آن پاره از علم دارد که به تو نرسیده است.

ص 204 : روزی شوریده ای را دید که می گفت: الهی! در من نگر. شیخ از سر غیرت و غلبات وجد گفت: نیکو سر و روی داری که در تو نگرد؟ گفت: ای شیخ! آن نظر از آن میخواهم تا سر و رویم نکو گرد. شیخ را عظیم خوش آمد. گفت: راست گفتی.

ص 218 : با استناد به عکسهای قدیم مجموعه بسطام اتاقکی بر روی آرامگاه ایشان وجود داشته که مشخص نیست این اتاق در چه تاریخی و به چه دلیلی از روی تربت بایزید برداشته شده است.

ص 219 : صومعه بایزید یا چله خانه شیخ ، متشکل از سه اتاقک بسیار کوچک است که ابعاد اتاق اول 2 در 1/5 متر و اتاق دوم 2 در 2 متر و اتاق سوم نیز 2 در 2 متر است ..... سقف این اتاقها بسیار کوتاه است. اصل بنا مربوط به زمان حیات بایزید بوده است.   





نوع مطلب : فلسفه و عرفان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه