تبلیغات
کتابخانه کوچک - (گلچین شماره یکصد و شصت و یک) بهترین دوران زندگی من
 
کتابخانه کوچک
مطالعه بنیان فرهنگ جامعه می باشد .
درباره وبلاگ


« مطالعه وسعت اندیشه های انسان را به نحو چشمگیری افزایش می دهد ، انسان با تبادلِ افکار و علوم مختلف و کسب معلومات و اطلاعات جدید به کمال می رسد و با شناخت خود و محیط اطرافش به شناخت واقعی و در نهایت به روشنفکری دست می یابد . همچنین ، همواره به یاد داشته باشیم که خواندن و مطالعه کردن دو مقوله جدا از یکدیگرند ، پس سعی نکنیم بخوانیم بلکه سعی کنیم مطالعه کنیم .»

مدیر وبلاگ : مجید آذرشاهی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشما در مورد این وبلاگ




گلچین شماره : یکصد و شصت و یک

بهترین دوران زندگی من  

بر گرفته از کتاب  "  سوپ جوجه برای روح  "  از جک کنفیلد / مارک ویکتور هنسن  

 

    پانزدهم ژوئن بود و من تا دو روز دیگر وارد سی سالگی می شدم. وارد شدن به دهه ای جدید از دوران زندگیم نگران کننده بود، چون می ترسیدم که بهترین سال های زندگیم را پشت سر گذاشته ام.

   عادت جاری و روزانه من این بود که همیشه قبل از رفتن به سرکار، برای تمرین به یک ورزشگاه می رفتم. من هر روز صبح دوستم نیکولاس Nicholas را در ورزشگاه می دیدم. او هفتادونه سال داشت و پاک از ریخت افتاده بود. آن روز که با او احوال پرسی می کردم، از حال و هوایم فهمید که سرزندگی و شادابی هر روز را ندارم، به همین خاطر، علت امر را جویا شد. به او گفتم که از وارد شدن به سن سی سالگی احساس نگرانی می کنم. با خود فکر می کردم که وقتی به سن و سال نیکولاس برسم، به زندگی گذشته ام چگونه نگاه خواهم کرد. به همین خاطر از نیکولاس پرسیدم:«ببینم، بهترین دوران زندگی شما چه موقعی بود؟» نیکولاس بدون هیچ تردیدی پاسخ داد:«جو Joe ، دوست عزیز، پاسخ فیلسوفانه من به سؤال فیلسوفانه شما این است:

«وقتی که کودکی بیش نبودم و در اطریش تحت مراقبت کامل و زیر سایه پدر و مادرم زندگی می کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«وقتی به مدرسه می رفتم و چیزهایی یاد می گرفتم که الان میدانم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«وقتی که برای نخستین بار صاحب شغلی شدم و مسؤلیت قبول کردم و به خاطر کار و کوششم حقوقی دریافت کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«وقتی که با همسرم آشنا و عاشقش شدم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«جنگ جهانی دوم شروع شد، و من و همسرم برای نجات جانمان مجبور به ترک وطن شدیم. موقعی که با هم، صحیح و سالم، روی عرشه کشتی نشسته عازم آمریکای شمالی شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«موقعی که به کانادا آمدیم و صاحب اولاد شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«موقعی که پدری جوان بودم و بچه هایم جلوی چشمانم بزرگ می شدند، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود»

«و حالا جو، دوست عزیزم، من هفتادو نه سال دارم، صحیح و سالم هستم، احساس نشاط می کنم و زنم را به اندازه ای که روز اول دیده بودمش، دوست دارم، و این بهترین دوران زندگی من است»

 

&&&&&





نوع مطلب : گلچین (درس)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه